به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

وقتی از محدوده امنت خارج بشی،
بزرگ می شی...
+
تغییرات را در سخت ترین شرایط
بپذیر :)

می خواهی در آینده چه کاره شوی؟

سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۲۹ ق.ظ

سوم ابتدایی: خوب یادمه موضوع نقاشیمون بود.نمی دونستم چی بکشم در واقع نمی دونستم چه شغلی رو دوست دارم.اون موقع ها هر چند وقت یک بار فیلم آتش بس رو نگاه می کردم. جو مهنازافشار منو گرفت و توی دفتر نقاشیم یه ساختمون نیمه کاره کشیدم که یه خانم خوشگله ی خوشتیپ(مثلا من:))  )از بالابر میره بالا و کلاه ایمنی  سرشه.



تا اول راهنمایی:هر وقت پسر خاله ام می خواست سر به سرم بذاره خانم مهندس صدام می کرد و حرصمو درمیورد چون من دوست داشتم خانم دکتر بشم!


سوم راهنمایی:یه روز یکی از خانمامون گفت آدم هر آرزو یا هدفی داره باید بنویستش تا تحقق پیدا کنه.گفت گوشه کتاباتون بنویسید می خواید چه کار بشید.خُب منم بچه ی حرف گوش کنی بودم.با این که اون موقع ها هیچ وقت با خودکار تو کتاب نمی نوشتم، صفحه اول حرفه و فنم رو باز کردم با خودکار آبی، گوشه بالاش نوشتم :فاطمه....وکیل پایه یک دادگستری، زیرشم یه خط کشیدم و به دوستام نشون دادم!


اول دبیرستان:موقعِ انتخاب رشته یه سری فرم دادن که اون فرم رو بر اساس الویت رشته های مورد علاقه مون پر کنیم.

من باز هم اون موقع عینهو اسب (بدون تحقیق و فکر)نوشتم ریاضی،تجربی،انسانی و.... .

چرا تجربی رو اول ننوشتم؟ استدلالم این بود که آبجیام رفتن چی شدن؟من تجربی نمیرم به جاش ریاضی میرم.بدون تحقیق و...

راستش مامانم یا  بابام یه دورانی اگر جلسه ای چیزی مدرسه داشت صدبار براشون تکرار می کردم من کلاس چندمم و باید کدوم کلاس بیان که اشتباه نشه ،بعد درمورد شغل آینده مشورت خواستن ازشون شوخی بیش نبود.

دوم دبیرستان رفتم ریاضی و راضی بودم.در حالی که نمی دونستم اصلا قرارِ چه شغلی داشته باشم.از اون همه رشته یه روز با دوستم روی صندلی تکی هامون نوشتیم مهندسی نفت شریف.

بعد از اون به هر کس می گفتیم به شیوه خودش گند می زد به اهدافمون و می گفت برید یه رشته دیگه و این رشته به دردتون نمی خوره و...



سوم دبیرستان:یه بار تصمیم گرفتیم با دوستم تغییر رشته بدیم دبیر هندسه و مدیرمون گفت این کار رو نکنیم و خودمون هم نخواستیم و یادمون رفت.



پیش:من تا موقع جمع بندی درس می خوندم اما نه خیلی خوب . به خاطرتب رتبه برترهای تجربی شهر و اینکه به آینده شون فکر می کردیم و یه سری پیش زمینه دیگه و نبود بازارکار توی مهندسی تصمیم گرفتیم که تغییر رشته بدیم.


کنکور اون سال که هیچی.

سال بعدش دیپلم تجربی گرفتم زیست و زمین رو پاس کردم و خلاصه بگم تا قبل از عید خوب بود ولی بعدش اصلا حالم خوب نبود یه دفعه زدم زیر همه چی.نمی دونستم با خودم چند چندم؟

نه علاقه ای نه انگیزه ای، هیچیییی.

اون سال کنکور ندادم و بعد از یه ریکاوری شروع کردم به خوندن، بکوب می خوندم  تا اینکه چند ماه بعدش  دوباره افسرده شدم، واقعا نمی دونستم باید چه کار کنم.از زمین و زمان کمک می گرفتم .پیش یه مشاور و یه روانشناس و...رفتم و ازشون می پرسیدم باید چه کار کنم ؟.می گفتن برو دنبال علاقه ات!

علاقه چی بود اصلا من هیچ وقت دقیق روش فکر هم نکرده بودم.

کنکور ۹۷هم گذشت و من هیچ کاری نکرده بودم.

یه موجود افسرده که چند کیلو وزن اضافه کرده،توی یه اتاق نیمه کاره بالای خونمون که سر و سامونش دادم فقط و فقط می نشستم و هیچ کاری نمی کردم.با بدبختی حموم می رفتم و نمی تونستم توی یه جمع شلوغ دَووم بیارم چه برسه به مهمونی رفتن و جشن و عروسی...

تصمیم گرفتم که یه تکونی بخورم.

دنبال یه نور بودم ،یه روشنایی ...

همیشه دوست داشتم بعد از اینکه شاغل بشم برم سراغ هنر ولی تابستونی که گذشت رفتم کلاس نقاشی،یکی از دوستام گفت بیا بریم کلاس کامپیوتر یکی گفت بیا برو آتلیه کار کن هنرجو می خوان ولی تصمیم گرفتم که برم کارگاه خیاطی.


الآن: افسردگی رفته اما ریشه کن نشده.

من هم چنان کار می کنم.

و دنبال علاقه ام می رم.

حتی دارم کتابای هنر رو جور می کنم تا کنکور هنر شرکت کنم.اما نمی دونم این بار راهم درسته یا نه؟می ترسم،می ترسم از پشیمونی.نمی دونم دارم درست میرم یا نه.نمی دونم....


 پ.ن:بعد از این همه نوشتن هنوزم جواب سوال اول رو نمی دونم.ولی اینو می دونم من عاشق کار کردنم.دوست دارم کار کنم، (اینارو توی این مدتی که کار کردم فهمیدم.)ایده بدم،از خلاقیت و نوآوری تو کارم استفاده کنم،مرتب و دقیق و بانظم باشم ،کارم همش فکر کردن و همش یدی نباشه.(مخلوط) هیچی دیگه نوشابه لطفاً!! :))

  • فاطمه :)

نظرات (۴)

من پنج سال پشت کنکور موندم بعدم رفتم یه رشته ای که توش رتبه اول بودم تو دانشگاه اما دوسش نداشتم واسه همینم بدون اینکه به هیچکس خبر بدم انصراف دادم ولی همچنان تو شهری که محل دانشگاهم بود موندم ولی خب دیگه دانشجو نبودم که خوابگاه رام بدن پس رفتم پانسیون ولی خونه بر نگشتم که کسی نفهمه دیگه دانشجو نیستم و انصراف دادم حالام دارم واسه بار هشتم(شایدم نهم!نمیدونم یادم نیس درست!) میخونم واسه کنکور 98 یه خواستگار شدیدا خر پوله دکتر دارم (جدیدا سر و کله ش پیدا شده) که 18 سال ازم بزرگتره و تو کلیفرنیای آمریکا زندگی میکنه ولی من به مامان گفتم بهشون بگو تابستون بیان .حالام نمیدونم تابستون دوباره میخوام انتخاب رشته کنم و یه رشته ی نزدیکتر به علاقه مو تو همین مملکت بی صاحاب بخونم یا میخوام با این آقای دکترمزدوج شم و بدون استرس و فکر و خیال شهریه برم تو قلب بلاد کفر و واسه خودم یه رشته ی توپو تو یه دانشگاههای خصوصی اونجا بخونم 
پاسخ:
البته که هر کس صلاح خودش رو بهتر می دونه.با این که رشتتو عوض کردی به خاطر علاقه ات، موافقم اما با اینکه به کسی نگفتی نه.خانواده هرچند باهات مخالف باشن ولی وقتی بفهمن که رو تصمیمت مصمم موندی ،به خواسته و انتخابت احترام میذارن.در این شرایطی که داری استرس کار رو بدتر میکنه و با گفتن به خانواده می تونی یه کم آرامش در خودت ایجاد کنی.
و اینکه دلم نیومد نگم شاید گذرت دوباره به این ورا خورد:به خاطر پول با کسی ازدواج نکن اونم با کسی که ۱۸ سال ازت بزرگتره.(اختلاف کمی نیست)،امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری
  • همون بالاییم
  • فکر نمیکنم بتونی تصور کنی چه حس و حال مضطرب و دلهره و افسردگی و رکودی رو تو این سالها تجربه کردم و هنوزم باهامه خیلیاش متاسفانه و نتیجه ش شده مصرف پروپرانولول40 واسه اینکه تپش قلبمو کنترل کنم. راستش اینا رو اینجا به دو دلیل گفتم:اول اینکه نیاز داشتم واقعا به یکی بگم چه غلطی کردم با زندگیم و میکنم؛ دوم اینکه تو بفهمی که فقط تو نیستی که زندگیت از نظر خودت ریده خواستم با مثال عینی ببینی که هرکی تو زندگیش یه مدل خدیت داره دیگه ، یه چیز یادم رفت بگم-اینم بخاطر همون دلیل اولم میگم- من همیشه تو مدرسه شاگرد اول بودم سال سوم تو دبیریتان فرزانگان(تیزهوشان دخترانه) شهرمون رتبه ی اول شد معدلم با معدل19/89 خلاصه خر میزدم واسه خودم ولی بعدش.....
    پاسخ:
    اندازه تو نه ولی منم خیلی اوضاع خوبی ندارم و دو سه سال مثل شکلات پرانول و پرو پرانول بالا انداختم:))
    خوب کاری کردی که گفتی اینطوری آدم حس سبک شدن بهش دست میده.هرموقع خواستی این طرفا بیا.
    من تو این چند سال خیلی چیزا یاد گرفتم و از پشت کنکور موندنم ناراحت نیستم ولی از این که نمی تونم واسه خودم هدفی رو مشخص کنم بر طبق علاقه و بازار کار ناراحتم...
    +
    هرچند که چندسال رو از دست دادی ولی به جاش تجربه کسب کردی و فهمیدی به چی علاقه داری به گذشته زیاد فکر نکن ماها باید سعی کنیم از این به بعد راهو درست طی کنیم.
  • بازم خودشم
  • ببین یه چیزی راستی: علایقه ت رو که اخر پست نوشتی رو که دوباره خوندم احساس کردم رشته ی معماری واست خیلی مناسبه یعنی از این جهت که شروطی که گفتی رو تا جایی که بدونم داره ولی خب اینکه بازار کارش چطوریاستو نمیدونم خودت حتما مث بچه ی آدم درست وحسابی تحقیق کن ، واسه قبول شدنشم به نظرم از کنکور ریاضی خیلی راحتتر قبول میشی تا کنکور هنر البته در حریانی که هردو تا کنکور یعنی هم ریاضی و هم هنر رو میتونی همزمان واسه امسال شرکت کنی و ببینی تو هرکدوم رتبه ت بهتر شد بر طبق همون انتخاب رشته کنی تا جایی که بدونم واسه بچه های ریاضی با پایه ی متوسط به پایین حتی قبول شدن معماری تقریبا کارش4ماه خوندنه که البت باس سعی کنی عمومیاتو خوب بزنی که یه شهر درس درمون قبول شی بلکم خواستی واسه تفنن یا واسه کمک خرج یا حتی تجربه و رزومه یه کار نیمه وقتم همزمان با دانشگات تو یه دفتر معماری بگیری
  • بازم همون..
  • اگه دوست داری کارنامه بچه هایی که معماری یا هر رشته ی دیگه ای رو تو هر دانشگاهی قبول شدن ببینی که درصداشون چند بوده(تو هر رشته ای ریاضی ،هنر،تجربی،....( یه سر به سایت کانون قلمچی بزن برو بخش کارنامه های کنکور بر اساس رشته و دانشگاه . به نظرم خیلی کمکت میکنه . خلاصه که ایشالا عاقبت بخیر شی و خیر ببینی از عمر و زمان و جوونیت. منم دعا کن برام که آدم شم ایشالا.
    پاسخ:
    ممنون از راهنمایی و پیشنهادت 
    واقعا نمیدونم باید چیکار کنم ولی امیدوارم بهترین اتفاق اول برای شما و بعد برای من بیفته.
    مرسی از دعای خوبت 
    مطمئن باش برات دعا می کنم ،به خدا توکل کن عزیزم 
    موفق باشی ،یاعلی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی