به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

دامادمون تعریف کرد که دیروز تو یکی از روستاهای اطراف دو ماشین با وسایل فیلم برداری(دوربین و وسایل نورپردازی و...)میرن سراغ یه پیرمرده که گله اش رو برده زمین های اطراف  و به پیرمردِ می گن می خوان از خودش و گوسفنداش مستند بسازن.
اول یه سری گوسفند بار میزنن تو ماشین و به پیرمرده می گن نگا کن .یه سری دیگه بار می زنن (همچنان فیلم گرفته میشه)و سری آخر میگن حالا برای ماشین دست تکون بده بای بای کن:/ :/
و اینطوری میشه که برای آخرین بار روبروی دوربین با گوسفنداش خداحافظی می کنه.
به همین سادگی :/ :/ 


به نظرتون پیرمرده داره به چی فکر می کنه الآن؟

خلاقیت دزدا رو کجای دلم بذارم؟

  • فاطمه :)

نظرات (۲)

  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام

    پیرمرد احتمالا داره به تفنگ فک میکنه که بزنه ریشه هر چی فیلمبردار و دوربینه بکنه :)))

    +
    نامردی بود خدایی...
    پاسخ:
    سلام پدر خوب نه اصلا عالی! :)
    :)) 
     +آره خیلیی
    سو استفاده از سادگی و ساده دلی آدمهای بی شیله پیله به نظرم گناهی ست نابخشودنی جدا.....بیچاره چطور پول اونهمه گوسفندو جور کنه بده دست صاحاباشون...گوسفندا ملک شخصیش که نبودن ... میخوایی بدزدی برو از اون کله گنده ها و شاهدزدای این حکومت بی پدر مادر بدزد اگه راست میگی....والا آخه...
    پاسخ:
    آخه این کارا معنی اعتماد بین آدما رو از بین می بره و یه روز به خودمون میایم که از سایه خودمونم می ترسیم و نمی تونیم به هیچ کس اعتماد کنیم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی