به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

از امروز جان سالم به در بردیم.

پنجشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۰۴ ب.ظ

                 


امروز برای ناهار مهمون داشتیم .بعد از جمع و جور کردنا خسته بودم و از بابام خواستم منو ببره کلاس نقاشی. رفتنی ما با سرعت کم داشتیم می رفتیم که از روبرومون یه ماشین با سرعت زیااااد اومد،زد آینه بغلِ ماشین رو پوکوند و رفت که رفت.


من رفتم کلاس و چون هوا خیلی سرده و برف اومده و...بابام زنگ زد گفت میام دنبالت،برگشتنی نزدیکای خونمون بابام خواست بپیچه تو کوچه زمین لیزززز بود رفتیم تو تیر برق با ماشین ، لاستیک پنچر شد کاپوت هم رفته داخل و داغان شده.
الآن هم پنج دقیقه یک بار به بابام میگم اگه نمیومدی سراغ من اینطوری نمی شد میگه عیب نداره فدای سرت.
مامانمم میگه خوب شد من از صبح دارم صدقه میدم این وضعمونه اگه صدقه نمی دادم می خواست چی بشه؟!

+خلاصه شما موقع رانندگی حواستون جمع باشه.

+عکسم مدلِ امروزمه سرِکلاس!

  • فاطمه :)

نظرات (۲)

  • حـ . آرمان (استاد بزرگ)
  • امان از برخی رانندگان بی فکر

    + نقاشی خیلی قشنگه کاش یکم کیفیتش بهتر بود :)
    پاسخ:
    اصلا نمی دونم چی زده بود.

    +ممنون،فکر کردم خیلی خوب نباشه اگه بازم گذاشتم با کیفیت میذارم این دفعه :) 
    چه مدل عجیبی.... بلا به دور باشه عزیزم...
    پاسخ:
    مجسمه جمجمه انسانه:))
    خدارو شکر خودمون چیزیمون نشد ولی برای ماشین دو تومن رفتیم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی