به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

وقتی از محدوده امنت خارج بشی،
بزرگ می شی...
+
تغییرات را در سخت ترین شرایط
بپذیر :)

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

هر خانه ای باید، حداقل یک کتابخانه کوچک  داشته باشد .

 از وقتی یادم هست در و دیوار خانه مان را گشته ام نه کتابی دیده ام نه کتابخانه ای 


برعکس نزدیکانم کتاب را دوست داشتم از همان بچگی ،از وقتی که مجله رشدها را شونصد بار می خواندم.

از وقتی که داستان ها و شعرهایی که هم کلاسی هایم آخر زنگ، سرکلاس میخواندند را حفظ می کردم...

از وقتی که خانم معلم گفت هر کس یکی از کتاب هایش را بیاورد تا کتابخانه درست کنیم و آخر سال به خودتان برمی گردانیم و من مانده بودم که چه کنم ؟؟


از وقتی که برای خریدن یک کتاب ۳۰۰تومنی اشکم را درآوردند...

از وقتی که عضو کتابخانه شدم

از وقتی مسئول کتابخانه مدرسه شدم و آن سال استقبال بی نظیر بچه ها را دیدم ...


من عاشق کتاب خریدن و کتاب خواندن بودم اما آن طور که دوست داشتم کتاب نخوانده ام .


حالا اولین کتابی که با ته مانده کارتم خریده ام را خواندم و لذت بردم بعد از ورق زدن آخرین برگِ کتاب، یادِ این شعرِصائب افتادم که می گوید:

 

انگشت به لب مانده ام از قاعده عشق

ما یار ندیده ،تب معشوق کشیدیم

  • فاطمه :)