به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

به هر حال

دنیا اونی نیست که من فکر می کنم.

وقتی از محدوده امنت خارج بشی،
بزرگ می شی...
+
تغییرات را در سخت ترین شرایط
بپذیر :)

هر سال عاشورا روستای پدری پای تعزیه امام حسین(ع) می نشینم.
تعزیه ای که بیش از سی سال است که توسط مردم روستا برگزار می شود.

  • فاطمه :)

از چند سال پیش هر هدف و آرزویی که داشتم  را روی کاغذهای A4 می نوشتم از رشته و شغل مورد علاقه تا کیف و کفش از فلان برند هر چه که به ذهنم می آمد و دوستش داشتم با جزئیات می نوشتم و حتی گاهی نقاشی اش می کردم.

تا دو هفته پیش تعداد ورق های دوست داشتنی آرزوهایم نزدیک به ده تا شده بود ولی  مثل قبل به تعدادشان اضافه نمی شد.

مثل قبل با نگاه کردن و مرور آرزوها و اهدافم به وجد نمی آمدم،انگیزه و انرژی نمی گرفتم .

تا در نهایت تصمیم گرفتم موژیک مشکی ام را بردارم و روی خط به خطشان خط بکشم.

آرزوهایم را سیاه کردم تا از ذهن هم محو شوند و آنها را ریز ریز کردم و به دست باد سپردم.

من حالا بدون آرزو و هدف ،منتظر آرزوهای بزرگتر نشسته ام و نگرانم از روزگاری که  زود می گذرد.


+دلم نیامد ننویسم، این روزها فقط دلم می خواهد اربعین کربلا باشم و بس.تعجب نکنید حسین(ع) و زیارت رفتن به حرمش آرزویی است که در اعماق جانم حک شده است.


+شب تاسوعاست دعا کنیم برای ظهور آقا امام زمان(عج):

"اللهم عجل لولیک الفرج"

  • فاطمه :)